به وبلاگ كانون رایه الشهدا دانشگاه بوعلی سینا خوش آمدید..شما دوستان عزیز می توانید نظرات وپیشنهادات خود را به آدرس ایمیل مدیریت وبلاگ ارسال كنید azad_27833@yahoo.com
بازدید نظر

 

او دلی دیگر داشت

 ما می گوییم تا شرك وكفر هست مبارزه هست وتا مبارزه هست ما هستیم. "روح الله خمینی(ره)"

بسیج

یاد كنید شهدا را با ذكر یك صلوات

زنده نگه داشتن نام ویادشهدا كمتر از شهادت نیست (مقام معظم رهبری)

سرداران دفاع مقدس

 

 


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

 

من گمان می کنم که اگر قرار به زور و اجبار بود، خدا بهتر از هر کسی می توانست
 
 احکامش را جاری کند. آیا خدا نمی توانست به جای دادن اراده و اختیار به انسان، مثل
 
 روبوت خلقشان کند که طبق برنامه از پیش تعیین شده، عمل کنند و اسباب زحمت خودشان
 
 و دیگران نشوند؟
 
چرا! می توانست. ولی این کار را نکرد. برای این که بنا نداشت هیچ کسی را به زور
 
 هدایت کند. 
 
از یک سو به انسان ها آزادی و اختیار داد و از سوی دیگر پیامبران را برای هدایت شان
 
 فرستاد تا راه و چاه را به آن ها نشان دهند و دستشان را در انتخاب باز بگذارند و بعد هم
 
 فرمود : 
 
« ما راه را نشان دادیم. عده ای حق شناسی و حق گذاری را بر می گزینند و عده دیگر حق
 
 پوشی و ناسپاسی را»

نوشته ای اگر جای حکومت انقلابی بودی ... 
 
خدا را شکر نیستی. برای این که با تمام صفا و خلوص نیتت، باعث گریز مردم از دین می
 
 شدی. چرا؟!
 
یکی این که: بهترین کار اگر رنگ حکم و دستور و اجبار به خود بگیرد، نه تنها جاذبه اش
 
 را از دست می دهد که در انسان،مقاومت و تنفر ایجاد می کند. مثل این که بهترین غذا را
 
 به زور در حلقوم آدم فرو کنن. یا به جای تعارف محترمانه، اسلحه به روی آدم بکشند. 
 
من مطمئنم که زور و اجبار، در عده ای چنان نفرت و انزجار نسبت به حجاب ایجاد می
 
 کند که اصول و فروع دینشان را هم تحت الشعاع قرار می دهد. 
 
در حالی که، همین آدم ها اگر احساس کنند که اختیار و حق انتخاب دارند، حجاب را با میل
 
 و رغبت انتخاب می کنند و آن وقت به هیچ قیمتی از دستش نمی دهند.
 
دوم این که: بدیهی ترین و طبیعی ترین نتیجه این کار، یعنی اجباری کردن حجاب، سوق
 
 دادن مردم به سمت نفاق و ریا و تزویر است. 
 
چرا می گویم: مردم، در حالی که باید بگویم: زن ها. 
 
به دو دلیل: 
 
اولا، زن ها در تعیین شخصیت و سرنوشت جامعه، نقش اساسی دارند و هر اخلاق و منش
 
 و شخصیتی پیدا کنند، تاثیر مستقیم و ماندگار بر فرزندان و همسرانشان می گذارند. 
 
ثانیا: اگر حکومت، یا قشری از حکومت دارای چنین سلیقه ای باشد و چنین رفتاری را در
 
 پیش بگیرد، برای مردها هم به طرق دیگر، زمینه های تولید و تشکیل نفاق و تزویر را
 
 فراهم می کند. 
 
به هر حال، من با این عقل ناقصم و با همه بی اطلاعی ام از تاریخ و گذشته و آینده، می
 
 توانم محصول چنین رفتارهایی را پیش بینی کنم. به این دلیل که یقین دارم، هیچ چیز مثل
 
 ریا و نفاق و تزویر، نمی تواند آدم ها و مملکت و حکومت را از درون بپوکاند و بپوساند
 
 و نابود کند. 
 
حداقل زیان این زور و اجبار این است که مردم را دو چهره ای می کند، دو شخصیتی می
 
 کند. یکی همان شخصیتی که هستند و دوم شخصیتی که به خاطر حکومت، تظاهر می کنند
 
 که هستند. 
 
مثل این که کسی اهل نماز نباشد و در خانه اش نماز نخواند ولی در نماز جماعت اداره،
 
 صف اول بایستد و حضورش را به رخ ریاست بکشد. این آدم هیچ وقت به رستگاری نمی
 
 رسد. 
 
ولی آدمی که اهل نماز نیست اما تن به تظاهر و نفاق هم نمی دهد، هر لحظه ممکن است
 
 خدا دستش را بگیرد و او را اهل کند و در مسیر رستگاری قرار می دهد.
 


دارم پر حرفی می کنم! ولی از کنار یک وجه دیگر هم نمی توانم به راحتی بگذرم و آن
 
 این است که :

من زنم و اهل حجابم و برای این پوشش، چادر یا روسری یا هر چه، ارزش و قداست قائلم
 
 و دوست ندارم که هر شخصیتی از هر جنس را، زیر این خیمه ببینم.
 
دوست ندارم که این لباس مقدس، زیر دست و پا بیفتد و وسیله تزویر و ریا شود . 
 
دوست ندارم که عده ای، کار بد یا بدکاریشان را، زیر این پوشش گران بها پنهان کنند..
 
 
منبع: مقر افسران جنگ نرم


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : سه شنبه 2 خرداد 1391
بازدید نظر

نکات آموزنده از بزرگان

دوچیز را هیچ وقت فراموش نکن .خداوند ومرگ را--دوچیزراهمیشه فراموش کن۱-به

 کسی خوبی کردی    ۲-کسی به تو بدی کرد--درمجلسی واردشدی زبان نگهدار.درسفره

 ای واردشدی شکم نگهدار. درخانه ای وارد شدی چشم نگهدار.درنماز ایستادی دل

 نگهدار.دنیادوروزاست یک روزباتوویک روز علیه تو روزی که باتوست مغرور مباش

 وروزی که بر علیه توست صبور باش زیرا هردو روز پایان پذیر است. به چشمانت

 بیاموز هرکس وهرچیزی ارزش دیدن ندارد


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : سه شنبه 2 خرداد 1391
بازدید نظر

باید برای شهدا کارهای اساسی کرد...

من دلم برای همت می سوزد...

دلم برای خرازی آتش گرفته است...

وچشمانم برای باکری و زین الدین بارانی است...

ما برای این سرداران بزرگ دفاع چه کرده ایم؟

آیا توانسته ایم خون آن ها را زنده نگه داریم؟

آیا توانسته ایم این اسطوره ها را به عالم معرفی کنیم؟

به نظر شما با یک اتوبان به نام آن ها زدن کاری انجام داده ایم و درحقشان جفا نکرده ایم؟

برای همت،کتاب طنین همت کفایت می کند؟

باز همت همین را هم دارد،اما دیگر سرداران تهی از کتاب هستند...

عاکف ها...بابایی ها...بهزادها...

به خود بیایید و دست به قلم شوید...

برای این سرداران هم باید همچون خاک های نرم کوشک و همپای صاعقه و دا؛کار شود...

تو را به خون شهدا،خاطرات زندگی پرافتخار این ها را جمع کنید و به چند زبان دنیا ترجمه کنید...

بگذارید دنیا ونسل سومی ها بفهمند که ما یک همت داریم که برای انقلاب سر داده است...

یک خرازی داریم که برای آرمان های مقدس دست داده است...

ویک باکری داریم که تمام بدن را فدای این مقدسات کرده...

ما بعد از شهدا چه کرده ایم؟

ما بعد از شهدا نه برای آن ها ونه برای خودمان کاری نکرده ایم...

ولی الان وقتش است...

الان نگاه ایران وجوانان وبلکه تمام دنیا به جنگ مقدس وسرداران آن است...

پس با سرعت کار را شروع کنیم؛وشهدا را شاد گردانیم؛که

 خاطرات ویاد آن ها خون را به رگ های جامعه ی ما

 برمیگرداند...


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

احادیث پیامبر اسلام پیرامون شهادت

۱. شفاعت شهید


قال رسول الله صلی الله علیه و آله :

یشفع الشّید فی سبعین من اهله.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :
شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می کند.
کنز المعال، ج4، ص401، حدیث11119


۲. مقام شفاعت

 قال رسول الله  :
ثلاثه یشفعون الی الله یوم القیامه فیشفّعهم : الانبیاء ثّ العلماء ثمّ الشّهداء.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند :
سه گروهند که روز قیامت شفاعت می کنند و شفاعت آنها مورد پذیرش خداوند قرار می گیرد، انبیاء و علما و شهداء.
بحار الانوار، ج97، ص14، حدیث24

 
3. اول کسی که وارد بهشت می شود

 قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
افضل الاعمال عند الله ایمان لا شکّ فیه و غزو لاغلول فیه و حجّ مبرور و اوّل من یدخل الجنّه شهید.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند :
برترین اعمال نزد خداوند، ایمانی است که در آن تردیدی نباشد و رزم و پیکاری که در آن خیانت در ((غنیمت)) نباشد و حج مقبول . و اولین کسی که وارد بهشت می شود شهید است.
بحار الانوار، ج66، ص393، حدیث75

 

۴. آرزوی شهید

قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
ما من احدٍ یدخل الجنّه یحبّ ان یرجع الی الدّنیا و له ما علی الارض من شییءٍ الّا الشّهید. فانّه یتمنّی ان یرجع الی الدّنیا فیقتل عشر مرّاتٍ لما یری من الکرامه.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
از افرادی که وارد بهشت می شوند هیچکس آرزوی بازگشت به دنیا را ندارد گر چه تمام آنچه در زمین است از آنِ وی شود، مگر شهید که او به سبب کرامتی که در شهادت می بیند آرزو می کند به دنیا برگردد و دهها مرتبه در راه خدا کشته شود.
صحیح بخاری، ج4، ص26


۵. برترین شهدا

قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
افضل الشّداء الّذین یقاتولن فی الصّف الاوّل فلا یلفتون وجوههم حتّی یقتلوا، اولئک یتلبّطون فی الغرف العلی من الجنّه یضحک الیهم ربّک فاذا ضحک ربّک الی عبدٍ فی موطن فلا حساب علیه.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :
برترین شهیدان کسانی هستند که در صف اول((خط مقدم)) پیکار می کنند و روی بر نمی گردانند تا کشته شود، اینها هستند که جایگاه آنان غرفه های عالی بهشت است، و خداوند بر آنها متبسّم است و اگر خداوند بر بنده ای تبسّم کند((خشنود شود)) هیچ حسابی بر او نیست.
کنز المعال، ج4، ص401، حدیث11120


۶. شهید دریا

قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
شهید البحر مثل شهیدی البرّ …
و انّ الله عزّوجلّ وکّل ملک الموت بقبض الارواح الّا شهید البحر فانّه یتولّی قبض ارواحهم.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود :
شهید در جنگ دریائی دو برابر شهید در جنگ و جهاد در خشکی اجر دارد و خداوند ملک الموت را برای قبض روح همه افراد مامور ساخته است، مگر شهیدان جنگ دریائی که آنقدر مقام و فضیلت دارند که خداوند، خودش ارواح آنها را قبضه می کند.
سنن ابن ماجه، ج2، ص928، حدیث 2778


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

عفت وپاكدامنی دختر ایرانی

چه سرزمین زیبایی است!

نگاه کن صلابت و استواریش را ببین !

شرم و حیایش زبانزد خاص و عام است.

اینجا سرزمین شهربانو بزرگ دخت یزدگرد است که افتخار همسری شاه جهان را یافت.

اینجا ایران است سرزمین پاکان .

اینجا ، ایران است سرزمین دلیر مردان و شیرزنان .

و اینجا سرزمین دماوند ، با صلابت ترین ، استوارترین و سالخورده ترین ایرانیان است.

ای دماوند سخن بگو ! چرا سخن نمی گویی ؟ برایم از گذشته ها بگو! از حال کنونی

 سرزمینت برایم بگو !  چرا این قدر دمق و گرفته ای ؟ چرا چشم هایت را غبار گرفته

 است؟

و دماوند به حرف آمد،چه چیز را می خواهی بدانی؟ میگویی چرا ناراحتم  و چرا چشم

 هایم را غبار گرفته است؟چرا این چنین نشود وقتی که یاد گذشته سرزمینم می افتم و

 اتفاقات آن روز را مرور میکنم حسرت میخورم و دلم میگیرد که چرا امروز سرزمینم این

 چنین است.نگاه کن! ببین! این دختران همان دختران ایران باستان هستند. دختر قدیم ایران

 را از فقیر تا غنی آن را دیده ام.

ثروتمندترین دختر ایران شهربانو بود که در  ناز و نعمت بزرگ می شد ولی عفت و

 پاکدامنی و نجابت خویش را حراج نمی گذاشت. او بهترین دختر ایران بود، زیباترین ،

 متملک ترین و نجیب ترین دختر ایران زمین بود.روزی او را دیدم که از خوشحالی در

 پوست خود نمی گنجید و زمان را شمارش می کرد تا لحظه خواب گردد. متعجب شدم

 چرا خواب ؟ از او پرسیدم که ای شهربانو چه شده که با این خوشحالی بی قرار خوابی ؟ 

 گفت در عالم خواب بهترین خانواده روزگار به خواستگاریم آمده اند و مرا به عقد یکی از

 زیباترین ها که مرا انتخاب نموده است درآورده اند ، بیقرار اویم ، او فعلا نمی تواند در

 بیداری به دیدارم آید اما در عالم رویا به دیدنم می آید.این بود که او را 14 روز این چنین

 بیقرار می دیدم تا اینکه روزی شنیدم که قرار است عده ای از کشور مجاور به سرزمین

 من لشکر بکشند ، آن روز شهربانو را خوشحال تر از قبل دیدم ، متعجب شدم که در این

 اوضاع و احوال که همه مضطرب جنگ هستند چرا او باید از این اتفاق خوشحال باشد.

طاقت نیاوردم از او پرسیدم ، او گفت : در این جنگ برادر همسرم فرمانده سپاه است

و من باید در زمره اسیران باشم تا در بیداری به وصال او برسم.از او پرسیدم او کیست که

 تو را ، نجیب ترین و پاک ترین دختر ایران زمین ، را بی تاب و بیقرار خویش ساخته

 است.او گفت او شاه جهان و شهزادبزرگ ، شهنشه جهان هستی می باشد که همتایش

 نیست. مادر و پدرش ما را به عقد هم درآورده اند و من مادر وارث اویم که او نیز بر

 اریکه جهان هستی تکیه می زند و پادشاهی می کندکه مقام فرزندم نیز از مقام پدرم والاتر

 است. آری او به خاطر نجابت ، عفت و پاکدامنی اش برای همسری شاه جهان حسین بن

 علی (ع) انتخاب شده بود ، انتخابی که هر دختری آرزویش بود اما در آن میان قرعه

 همسری شاه جهان و عروس خانواده علی(ع) بزرگ رادمرد جهان هستی به نام شهربانو

 درآمده بود ، تنها شهربانو این افتخارش نبود بلکه خواهرش "شاه زنان" دختر دوم یزدگرد

 سوم نیز افتخار همسری "محمدابی بکر" یار صدیق مولا امیرالمومنین علی(ع) را یافت.

 ایران چنین دختران پاک و عفیفی داشت که منتخب بهترین ها می شدند.

اما ایران امروز را نگاه کن! ببین آیا این دختران از نسل شهربانو هستند،دیگر تعداد دختران و زنان

 چون شهربانو اندک شمارند،چهره و لباس هایشان روی غربیان راسفید کرده است.نمیدانم این

 دختران که مادران آینده هستند چه فکری کرده اند که این چنین،بیرون می آیند وخود را در معرض

 نمایش می گذارند. چرا  دختران دیروزمان عاقل و زیرک بودند اما امروز وقتی نگاهشان می

 کنی،نگاه خویش را می دزدند و چهره درهم گرفته دارند ویا اینکه چشمهایشان بارانی است ویا

 اینکه باید در پارکها و خانه های فساد و بازداشتگاهها پیدایشان کنیم و وقتی از آنها علت را

 میخواهی یا میگوید گول خورده ام ویا میگوید از فقروبدبختی این چنین شده ام و یا پدرومادر مرا

 دوست ندارند ومن تشنه محبت بودم که گول خورده ام.این دختران فکر کرده اند مردان و پسران

 دایه عزیزتر از مادر شده اند که به آنها اعتماد کرده و بلایی جبران ناپذیر به سرخویش می آورند.

آری این دختر ایرانی که زمانی باهوش ترین ، زیرک ترین و عفیف ترین دختران جهان

 بود حال خود را به ملعبه ای بدل ساخت است که ... !

حجاب را چون یک وسیله دست وپاگیر می داند در حالی که حجاب و رعایت پوشش و

 آرایش او باعث امنیت می شود وبه ارزش او می افزاید.

 دختر همچون مروارید درون صدف است که ارزش دارد و گرنه اگر بخواهد در معرض نمایش باشد

 چیزی جز سنگ های ریخته شده در سطح و درون دریا نیست و هیچ ارزشی ندارد و قیمتی برایش

 تعیین نمی گردد.

بلی ای دختر ایرانی،پوشش باعث کاهش تمدن تونیست بلکه ارزش تو را بالامی برد،اگر

 این چنین بود در آن زمانیکه دختران ایران قدیم که لباسهای بلند و گشاد و چادرهایی به

 نام"چاقچول" می پوشیدند،ایران متمدترین کشور جهان نبود.اسلام پوشش اسلامی را به تو

 یادآور میشود آنهم فقط بخاطر ارزش دادن به تو و ایجاد امنیت برایت.دخترایرانی سمبل

 عفت و پاکدامنی است.

اینجا سرزمین معصومی است که معصومه ای در آن خوابیده است.همه می دانیم که

 شهربانو در قصه ها نبوده بلکه شهزاده ای بود که  بهترین افتخار نصیبش شد و افتخار

 عظیم این است که بزرگ ناجی جهان نیز از نسل او و ایرانی است.

ای دختر ایرانی تو قرار است مادری شوی که فرزندان دلیری را تربیت کنی از نسل رستم

 و سیاوش ، برای رویارویی با خطرات.بایستی همچون شیرزنی باشی چون شهربانو و

 افتخار بیافرینی . تو باید مادری شوی که ابن سیناها  و ابوریحان ها از دامنت پرورش یابند

 اما چه شده که عده ای از شماها را باید در خانه های فساد پیداکنیم و تعداد بی شماری از

 شماها را مقلدین غرب ببینیم که فقط به دنبال عوض کردن مدل مو ، آرایش و لباس هستند

 در حالی که  خود غربیان این چنین نیستند و یا اینکه متمرد از پدر و مادر باشید.نمی دانم

 چرا دختر ایرانی متمدن دیروز ، تمدن کنونی اش را در فساد ، بی بند وباری و بی حجابی

 می داند.

ای کاش می توانستم چشم هایم را با پارچه ای سپید ببندم و وقتی چشم باز کردم همه این

 دختران را چون مریم مقدس و شهربانو و ... ببینم.

ای کاش میشد که دخترانمان عفت وپاکدامنی ایرانی را درک میکردندو آنرابه پشیز نگاه

 شومی نمی فروختند.ای کاش دخترانمان میدانستند که آنهادر انحراف وپاکدامنی مردانمان

 نیزسهیم اند.

ای دختر ایرانی بیاپاکدامن وعفیف زندگی کن و راه سودجویی مردان بیمار رابرای همیشه

 ببند.

... و دماوند سکوت کرد و چشم هایش را در پشت پارچه ای سپید پوشانید.


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

 آمریکا در نشست بغداد آماده امتیازدهی به ایران است

خبرگزاری فارس: الاخبار: آمریکا در نشست بغداد آماده امتیازدهی به ایران است

 روزنامه الاخبار لبنان در گزارشی با اشاره به نزدیک بودن موعد جدید گفت‌وگوهای گروه

 1+5 با ایران که قرار است 23 ماه جاری (میلادی) در بغداد برگزار شود، اعلام کرد که

 آمریکا به دلیل شرایط سختی که در چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری خود دارد،

 حاضر شده است تعهداتی را بپذیرد و ممکن است کار تا رفع تحریم‌های نفتی و بانکی

 ایران نیز بکشد اما ایران با آگاهی و درک مناسب از وضعیت کنونی آمریکا تلاش می‌کند

 بیشترین امتیاز ممکن را از طرف غربی خود بگیرد.

الاخبار نوشت: منطقه  اکنون شاهد آرامشی اعلام نشده است که بخش بزرگی از آن به

 نزدیک شدن ایران و آمریکا [به مذاکرات 1+5] بازمی‌گردد که در 23 ماه جاری د

ر نشست بغداد به اوج خود خواهد رسید. جایی که پیش‌بینی می‌شود «پل اعتماد» و

 مقدمه‌ای شود برای رفع تحریم‌های نفتی و بانکی از تهران و خارج کردن موضوع

 هسته‌ای آن از شورای امنیت.

الاخبار افزود: نیاز مبرم آمریکا به تفاهم با ایران کاملا روشن است. نشانه‌های آن زیاد

 است؛ نشانه‌هایی که درخواست مکرر آمریکا برای انجام دیدار دوطرفه که دیرزمانی است

 ایران آن را رد می‌کند، این را نشان می‌دهد. سخنان کاترین اشتون در این خصوص در

 استانبول [نشست قبل] اولین اعلام از چیزی بود که از دو سال پیش در جریان است

. رقابت‌های انتخاباتی آمریکا هم نزدیک است و باراک اوباما نیاز دارد این قدرت را

 داشته باشد که اعلام کند دستاوردهایی برای پیروزی به دست آورده است.

ایلی شلهوب، نویسنده این گزارش افزود: فضای مثبتی درباره دور مذاکرات هسته‌ای میان

 گروه 1+5 با ایران که قرار است 23 ماه جاری در بغداد برگزار شود، بر ایران و عراق

 حاکم شده است.

مارتین کوبلر نماینده سازمان ملل در بغداد هم به تهران آمد و با مسئولان بلندپایه و در رأس

 آن با رئیس جمهوری محمود احمدی‌نژاد برای هماهنگی‌های 23 ماه جاری دیدار کرد.

 قرار بود وی همچنین در جلسه‌ای به ریاست سفیر عراق، با نمایندگان 1+5 دیدار کند و

 قرار بود که برخی سفرای عرب و از سران عراق مانند عادل عبدالمهدی که اتفاقا او هم

 به ایران آمده است، در این نشست حضور داشته باشند.

منابع عراقی به الاخبار اعلام کردند که «بغداد جداً برای ایفای نقش در جمع کردن

 آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها [دور یک میز] خیلی تلاش می‌کند و تاکنون ایده‌هایی را به دو

 طرف پیشنهاد کرده است که منتظر پاسخ دو طرف به آن است». این نشست، «موارد

 غافلگیرکننده‌ای برای همه دارد». با وجودی که دیدار دو طرفه ایرانی و آمریکایی در این

 نشست هنوز [بسیار] بعید است اما منابع عراقی از آب شدن یخ این مسئله سخن می‌گویند

 که می‌تواند خود را در مصاحفه دو طرف در آغاز و پایان نشست نشان بدهد.

منابع همچنین [از طرفی دیگر] تاکید کردند که هیچ توافق بزرگی در آینده نزدیک پیش‌بینی

 نمی‌شود بلکه [نشست بغداد] آغاز راه خروج موضوع هسته‌ای ایران از [فشار]

 تحریم‌های غرب و شورای امنیت است. این منابع افزودند که پیش‌بینی می‌شود که غرب

و در رأس آن آمریکا در نشست بغداد حق ایران در داشتن برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز و

 غنی‌سازی اورانیوم تا حد 3.5 درصد به رسمیت بشناسد. در مقابل، تهران متعهد می‌شود

 که همه تاسیسات خود را تحت نظارت بین‌المللی قرار بدهد علاوه بر اینکه التزامی که

 آمریکا حرکت خود را بر اساس آن قرار داده است و سران ایران هم در خصوص تحریم

 ساخت سلاح اتمی و به کار گیری آن از آن سخن گفتند،‌ رعایت کند.

الاخبار افزود: رهبر ایران [حضرت آیت‌الله] علی خامنه‌ای در سخنانی که چند هفته پیش

 [در ابتدای سال جدید شمسی] در مشهد ایراد کرد و آمریکا آن را اقدامی قابل اعتنا قلمداد

 کرد، تاکید کرد: «آنان می‌دانند و اعتراف می‌کنند که ایران به دنبال ساخت سلاح نیست.

 این حقیقت مسئله است. ما به دلایل خودمان برای [ساخت] سلاح اتمی تلاش نمی‌کنیم و

 تولید نکرده و نمی‌کنیم». و تاکید کرد که «ما سلاح اتمی نداریم و نخواهیم ساخت». که

 این امر شبیه دو فتوای سابق در خصوص تحریم صنعت ساخت سلاح اتمی بود.

این منابع تاکید می‌کنند که «گذشته از همه شایعاتی که منتشر می‌شود، ایرانی‌ها دو اصل

 ثابت دارند: تاسیسات فردو نزدیک قم تعطیل نخواهد شد و غنی‌سازی 20 درصد هم

 متوقف نمی‌شود». این منابع گفتند: نیروگاه [رآکتور] پزشکی امیر‌آباد تهران که الان

 صددرصد با میله‌های سوختی ایرانی در حال فعالیت است، به همین حال باقی خواهد ماند.

این منابع افزودند که بر اساس تفاهمات صورت گرفته، گام نخستی که پس از نشست بغداد

برداشته خواهد شد، لغو تحریم نفتی اروپاست که بر ایران تحمیل شد تا پس از آن گام پایا

ن دادن به تحریم بانک‌های ایران بخصوص بانک مرکزی برداشته شود تا زمان مرحل

ه سوم برسد که خارج کردن موضوع هسته‌ای ایران از شورای امنیت و بازگرداندن آن ب

ه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. این منابع افزودند: با پایان موفق این گام‌ها، راه برای

 نشستن بر سر میز [مذاکره] برای بررسی پرونده‌های منطقه‌ای هموار می‌شود که می‌توان

د کمترین تلاش جهت تفاهماتی باشد که می‌تواند راه را برای توافقات منطقه‌ای باشد.

بر این اساس، منابع ایرانی هم گفتند که مسیر نزدیک شدن ایران و آمریکا، می‌بایست نوعی

 آرامش در همه موضوعات و بحران‌های منطقه‌ای ایجاد کند. «این مسیر چارچوبی است

 که باید بازی در همه عرصه‌های درگیری در قالب آن باشد». از سوریه گرفته تا عراق و

 دیگر کشورها. این منابع افزودند که «ایران و آمریکا آنقدر که از طریق موضوع هسته‌ای

 می‌توانند، از طریق موضوعات دیگر نمی‌توانند زمینه‌ را برای تفاهمات در خصوص

 مسائل اختلافی مهیا کنند. حال آنکه در عین حال، دو طرف وارد رویارویی می‌شوند یا

 اینکه شدت رویارویی را در خصوص مسائل اختلافی افزایش می‌دهند.

این منابع معتقدند که دولت آمریکا «کاملا روشن است که ورشکسته شده و همه برگ‌هایش

 برای فشار تمام شده بخصوص در سایه پیروزی که رئیس جمهور سوریه بشار اسد بر

 فتنه در کشورش به دست آورد و دولت آمریکا نیاز شدیدی دارد تا با ایران به نوعی

 آرامش [آتش‌بس] برسد طوری که همراه دستاوردی هم باشد که باراک اوباما بتواند با آن

 به سراغ رأی‌دهندگان آمریکایی برود به این امید که دور دوم ریاست جمهوری را به دست

 بیاورد. این منابع همچنین گفتند که «همه می‌دانند که دولت‌های آمریکایی شش ماه قبل از

انتخابات ریاست جمهوری وارد ثباتی خارجی می‌شوند و دولت اوباما هم همینطور است و

 می‌خواهد از خارج از خود فارغ شود و به معرکه داخلی خود بپردازد و مطمئن باشد که

 در خارج اتفاقی نمی‌افتد که تاثیر منفی بر داخل داشته باشد.

این منابع تاکید کردند که تهران از ضعف اوباما و نیاز مبرم او، نهایت استفاده را خواهد

 کرد تا بیشترین حد امتیاز را از آمریکا بگیرد.

این منابع افزودند که «تعدادی خواسته از اوباما وجود دارد که وی باید آن را پاسخ بدهد و

 اولین آنها، مهار اسرائیل از هرگونه ماجراجویی علیه هر کشوری [در منطقه] است و دوم

 ادب کردن [کشورها] مرتجع عربی  و تشدید تفاهم بر سر سوریه و مشخصا طرح عنان

 است. بخصوص پس از آنکه وعده‌های نیکلا سارکوزی با باخت او باد هوا شد چرا که

 ائتلاف ضدسوری در کاخ الیزه تا مدتی طولانی سرگرم امور داخلی خود خواهد بود.

منبع: خبرگذاری فارس


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

جناب میرحسین ! بسم الله...


 فکرش را هم نمی‌کردم که سرانجام انتظار دیدارم با میرحسین بدین‌جا ختم شود ولی من نه
 
 میرحسین که حامیانش را به جای روز روشن در شب تاریک مشاهده کردم؛ آنجا که جای
 
 دست دوستی نخست‌وزیر دوران جنگ، سنگی سنگین به سنگینی انتظار 20 ساله، فرق
 
 سرم را شکافت، مرا بیهوش کرد تا ضربات سنگ‌های دیگر جسم نحیفم را بیش از این
 
 نیازارد.

اما جناب موسوی! اگر سنگ دوستانت بر جسم و جان خراش آورد، امان از حرف‌هایت

، بیانیه‌هایت، شاخ و شانه کشیدن‌هایت و خنده‌های شیطانی آن سوی آب که روح را آزرد و

 بی تاب و مجروح کرد. جناب میرحسین! دوست داشتم در فضایی مهربانانه‌تر با تو سخن

 بگویم. قرارمان این نبود ولی تو قرارمان را بهم زدی، با حرف‌هایت و سنگ‌های

 اطرفیانت.

قصه آن شب را می‌خواهی بدانی؟ ... شاید برایت مهم نباشد اما قصه آن شب، متن شکایت

 من از توست. تو متهم هستی به ریختن خون فرزند یک شهید. من هم رهایت کنم، مادر

 بزرگم دست‌بردار نیست. آخر من تنها یادگار فرزند شهیدش هستم... می‌دانی، تا همین

 امروز اعتراضات مدنی تو به قیمت جان چه بیگناهانی تمام شده است؟! جانباز دوران

 جنگ را طرفداران تو و نه بعثی‌های خبیث، باز جانباز کرده‌اند. این ننگ را کجا

 می‌خواهی ببری، آقای نخست‌وزیر دوران جنگ؟! بنده خدا رضا برجی حق دارد از تو

 بپرسد که: «روی خون چند نفر می‌خواهید رئیس‌جمهور شوید؟!»

دوشنبه شب، همان شبی که تو غروبش به بهانه بیانیه، فرمان آشوب دادی، همان شبی که تو

 بعد از این فرمان به دامان خانه بازگشتی و در آشیانه آرام گرفتی، میلیشیای دموکراسی،

 ناشیانه به جان ملت افتاد و تنها در خیابان آزادی، هفت نفر را به شهادت رساند. در آن

 شب که تب آتش و دود بالا گرفته بود، دوستانت بوی باروت می‌دادند. اعتراض‌شان مدنی

 بود اما بوی خون می‌داد. گنگ ‌خواب دیده شده بودند.

حجاریان که گفته بود؛ اصلاحات خون می‌خواهد! چرا تعارف کنیم. تو مشکلت احمدی‌نژاد

 نیست. در سر نه‌ سودای اصلاحات، که خیال کودتای مخملین داشته‌ای. حداقل رفتار و

 گفتارت که این را می‌رساند. در دل چه می‌اندیشیدی، خدا عالم است اما باز هم خدا عالم

 است که با امثال ساسی مانکن نمی‌توان انقلاب کرد.

امر گاهی بر آدم مشتبه می‌شود. اشتباهی گمان می‌کند که کار تمام است. این گمان سنگ به

 دستان هوادار تو بود. البته همه هواداران تو را با یک چوب نمی‌رانم. عقلای شان خوب

 مردمی هستند. هرچند که بعید می‌دانم که دگربار به تو روی خوش نشان بدهند و رای

 بدهند. تو حتی صدای مسیح مهاجری را هم درآوردی! در سرمقاله جمهوری‌اسلامی

 خطاب به تو با عتاب و بعد از کلی حساب و کتاب نوشته بود: چرا وقتی ولایت‌فقیه و

 شورای نگهبان را قبول نداشته‌اید، اصولا نامزد انتخابات شده‌اید؟ اما از صفحات کاغذی به

 کف خیابان برگردیم. خس و خاشاکی که به اسم تو، دنبال رسم براندازی بودند، با خود

 می‌پنداشتند که این ظلمت و تاریکی، همیشگی است اما نیک که بنگری ره افسانه زده

 بودند. سحر نزدیک بود. نماز آدینه را دیدی؟ زیارت قبول! می‌دانم در آن نماز نبودی.

سرباز انقلاب بودن، لیاقتی می‌خواهد که خدا سعادتش را برای همیشه به آدمی نمی‌دهد.

 خواه مرجع تقلید باشی، خواه قائم‌مقام رهبری. بزرگ‌تر از شما بودند کسانی که

 می‌خواستند بر صورت خورشید، خاک بپاشند. سرنوشت‌شان را تو بهتر از ما می‌دانی ...

 و خوب می‌دانی که قرارمان این نبود،‌تو قرارمان را بهم زدی، با حرف‌هایت و سنگ‌های

 اطرافیانت. چه بسیار که از در نصیحت به تو می‌گویند: به سیم آخر زده‌ای اما هنوز دیر

 نشده! جناب موسوی! معمولا رسم روزگار بر این است که زود، دیر می‌شود. تو قبل از

 آنکه بخواهی با پاپس کشیدن،‌منت بر نظام و ملت بگذاری، اول باید جواب این خون‌ها را

 بدهی. قهرمان

‌بازی بماند برای بعد.

دوشنبه شب، من بی‌آنکه عضو نیروی انتظامی باشم، دوشنبه‌شب، من بی‌آنکه عضو بسیج

 باشم، راهی خانه بودم اما نمی‌دانستم که خانه رفتنم جرم بود. من نه سپاهی‌ام، نه مدعی‌ام

 که حزب‌اللهی‌ام و نه هیچ، الا فرزند یک شهید. بیش از 10 سال سابقه‌کار مطبوعاتی دارم

 و تاکنون یاد ندارم اشاره‌ای به این کرده باشم که فرزند شهید هستم. اما از آنجا که شما

 وقتی حال و روز امروز خود را خراب می‌بینید از نخست‌وزیری‌تان در دوره جنگ مایه

 می‌گذارید، چه باک اگر دیگران بدانند مرا هم با همان دوره عهد و پیمانی ناگسستنی است!

 اما این ننگ را کجا می‌خواهی ببری، آقای نخست‌وزیر دوران جنگ، که همه قاتلان پدر

 من و تمام دشمنان شهدا پشت شما درآمده‌اند؟


همان کسانی که به صدام دستور کشتن پدر مرا دادند این روزها برای تو دست می‌زنند!

 همان کسانی که حاج‌احمد متوسلیان، این حیدر کرار سپاه خمینی (ره) را به اسارت بردند،

 این روزها در مدح تو شعر می‌خوانند! همان منافقینی که در مرصاد نقشه فتح تهران را

 کشیده بودند، این روزها با تو ابراز همدردی می‌کنند! فرح پهلوی و فرزند شاه مخلوع را

 با تو چه نسبتی است؟ چه شده که شیمون پرز به طرفداری از تو برخاسته؟ اینها که

 روزگاری مقابل همه ما، تاکید می‌کنم همه ما، صف‌آرایی کرده بودند، اینک پشت سر تو

 سنگر گرفته‌اند . راستش را بگو این 20 سال با خودت چه کرده‌ای؟ تو عوض شده‌ای یا

 آنها؟ نه به آن سکوت 20 ساله‌ات، نه به این همه هیاهو. نه به آن تفریط، نه به این افراط.

 راستی! فریادت هم مثل سکوتت، مشکوک و معنادار است. البته قرارمان این نبود ولی تو

 قرارمان را بهم زدی؛ با حرف‌هایت و سنگ‌های اطرافیانت.

جناب میرحسین!

نظامی که خمینی پایه آن را گذاشت و خامنه‌ای ادامه?دهنده راهش است، دوستانی دارد و

 دشمنانی. نه هر کسی برای این دوستی، سزاوار است و نه هر ناکسی برای این دشمنی

 لایق. امثال شما شاید روزگاری دستی در سپاه دوست داشته‌اید و لیکن امروز نه آنگونه

 است که با داد و بیداد و فریاد مبدل به دشمن نظام شوید. جمهوری اسلامی، جمهوری

 مقدسی است که خبیث‌ترین شیاطین عالم دشمن آنند؛ صهیونیست‌ها، سران شیطان بزرگ،

 ابر سرمایه‌داران عرصه رسانه و... پس با این خودنمایی‌ها، بی‌زحمت خودتان را دشمن

 نظام جا نزنید.

علی(ع) را دشمنی سزاست همچون عمروعاص و معاویه. ابن‌ ملجم‌ها و قطام‌ها گرچه در

 تقاطع براندازی، با سران کفر به یک نقطه مشترک می‌رسند اما امثال پسر ملجم و...،

 حقیرتر از آنند که دشمن ابوتراب لقب گیرند. چنین افرادی بیش از آنکه دشمن علی باشند،

 آلت دست دشمن اصلی‌اند. نه! نظام در شناخت دوست و دشمن اشتباه نمی‌کند.

ما یک «خودی» داریم و یک «غیر خودی» و این وسط هستند کسانی که نقش‌شان بیشتر

 از «نخودی» نیست. نخودی‌ها نه به سکوت‌شان اعتباری هست نه به فریادشان. اما هم

 سکوت‌شان و هم فریادشان قند در دل دشمن آب می‌کند و دشمن را به یک چیزهایی

 امیدوار. بیچاره دشمن! بیچاره رئیس‌جمهور آمریکا که باز هم به امید خبرهایی از ایران

 نشست اما از کودتای مخملین، طرفی نبست.


این ننگ را به کجا می‌خواهی ببری، آقای نخست‌وزیر دوران جنگ! تو امروز رایحه

 دوران امام را می‌دهی یا بوی خباثت‌های شیطان بزرگ را؟ تو امروز، چیزی از دیروز

 خود باقی نگذاشتی. آمریکا، انگلیس و اسرائیل، آنقدر از تو خوبی دیده‌اند که گناه با امام

 بودنت را و گناه انقلابی بودنت را و گناه 8 سال نخست‌وزیری دوران جنگت را

 بخشیده‌اند. از نظر اوباما تو دیگر پاک پاکی!... و این یعنی اینکه قرارمان این نبود،

 قرارمان را تو بهم زدی، با حرف‌هایت و سنگ و تیغ‌های اطرافیانت. همان سنگ که

 پدران بسیاری را داغدار عزیزان‌شان کرد و بر سر من نیز نشانه‌ای گذاشت.

گفت: به کسی که جرمش آتش است، به خاکستر قناعت کرده‌اند، چه جای شکایت است.

 شکایتی از محضر دوست نیست. جان امثال من چه ارزشی دارد که برای یار خراسانی

، قربانی شود. ما اما گریبان آنهایی را که به صورت خورشید، خاک می‌پاشند، رها

 نخواهیم کرد؛ پس بسم‌الله...


حسین قدیانی/فرزند شهید


دل دیوونه نداره با کی از حرف زمونه ........ آخه داروی دل اون خاک قبر بی نشونه


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

احمد متوسّلیان


    سال 1332 در شهر تهران متولد شد. مدرك دیپلم را در رشته برق صنعتی از هنرستان

 صنعتی شماره 4 تهران دریافت كرد و در سال 1356 در رشته مهندسی الكترونیك

 دانشگاه علم و صنعت تهران، مشغول به تحصیل شد. فعالیت های مذهبی - سیاسی و

 اجتماعی وی را می توان در سر خط های ذیل خلاصه كرد:

    مبارزات مخفی طی نیمه اول دهه 1350 در استان های تهران و لرستان، دستگیری

 توسط مامورین ساواك در شهرستان خرم آباد در شهریور ماه سال 1357؛ تحمل سه ماه

 شكنجه وحشیانه عوامل رژیم كه در نهایت با گسترش دامنه انقلاب منجر به آزادی او

 گردید؛ عضویت در كمیته های انقلاب و سپس مشاركت فعال در تشكیل سپاه تهران؛

 فرماندهی واحد ضربت سپاه منطقه 6 تهران؛ عزیمت به كردستان در تابستان 1358 و

 ایفای نقش فعال در آزادسازی شهرهای مهاباد؛ سنندج، سقز، بانه، پاوه؛ فرماندهی سپاه

 بانه، فرماندهی عملیات سپاه پاوه در دی ماه سال 1358؛ آزادسازی روستاهای حومه پاوه

 طی چهار عملیات؛ عزیمت به مریوان و آزادسازی این شهر به اتفاق سرهنگ صیّاد

 شیرازی در خرداد 1359؛ انتصاب به سمت فرماندهی سپاه مریوان، آزادسازی منطقه

 استراتژیك دزلی: مركز ستاد مشترك ضدانقلاب در مناطق كردنشین غرب كشور؛ مقابله با

 یورش مستمر نیروهای سپاه یكم ارتش عراق و گروهك های مسلح ضدانقلاب از تیر تا

 پایان اسفند 1359؛ آزادسازی قله سوق الجیشی تته؛ باز پس گیری پاسگاه مرزی ژالانه؛

 تصرف دكل مرزی كمانجیر، مشرف به خاك عراق؛ تسخیر ارتفاع 2890 متری اورامان

 تخت، تصرف منطقه مرزی ملخور و قله مرتفع دالانی، مشرف بر شهرهای خرمال

، بیاره، طویله، سیّد صادق و شانه دری عراق از چهارم فروردین تا هشتم خرداد 1360

؛ آزادسازی ارتفاعات استراتژیك قوچ سلطان در نوار مرزی مریوان - پنجوین و تسخیر

 24 ساعته شهر عراقی پنجوین در تاریخ یازدهم تا سیزدهم تیر 1360، تشرف به بیت الله

 الحرام به همراه محمّدابراهیم همّت و محمود شهبازی در مهر 1360، طراحی و

 فرماندهی عملیات محمّد رسول الله(ص) به اتفاق همّت، فرمانده وقت سپاه پاوه و

 آزادسازی پاسگاه طویله، ارتفاع ملگاه، ارتفاع پشت قلعه، ارتفاع سمت چپ پاسگاه مرزی

 عراق، نفوذ به شهر عراقی طویله و انهدام مقر ستاد فرماندهی تیپ 116 سپاه یكم عراق و

 استخبارات این شهر، از دوازده تا بیستم دی 1360؛ عزیمت به خوزستان در معیت

 محمّدابراهیم همّت و محمود شهبازی و صد و بیست تن از نیروهای سپاهی مریوان، پاوه

و همدان جهت تاسیس و فرماندهی تیپ 27

    محمّد رسول الله(ص)، شركت در چهار مرحله از عملیات فتح مبین در شمال خوزستان

 و چهار مرحله از عملیات الی بیت المقدس در جنوب خوزستان تا آزادسازی خرّمشهر،

 از بیست و هفتم دی 1360 تا چهارم خرداد 1361؛ انتصاب به سمت فرماندهی قوای

 محمّد رسول الله(ص) از سوی «شورای عالی دفاع» جهت سرپرستی نیروهای اعزامی

 جمهوری اسلامی ایران به جبهه های سوریه و لبنان، از بیستم خرداد تا چهارده تیر

 1361؛ ربایش توسط عمال رژیم صهیونیستی در راه عزیمت به بیروت، در ظهر روز

 چهاردهم تیرماه 1361، به همراه سیّد محسن موسوی: كاردار سفارت ایران در لبنان،

 كاظم اخوان: خبرنگار و نماینده خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، تقی رستگار مقدم:

 مسوول واحد آموزش و تاكتیك تیپ 27 محمّد رسول الله(ص).


    
    محمّدابراهیم همّت

    سال 1334 در شهرضای استان اصفهان متولد شد. در سال 1354 از دانشسرای

 تربیت معلم اصفهان فارغ التحصیل گردید و سپس در سال 1356 برای گذراندن خدمت

 نظام وظیفه اقدام كرد. مدتی در مدارس راهنمایی شهرضا به تدریس تاریخ پرداخت.

    در ذیل، اشاره مختصری به فعالیت های بسیار همّت داریم:


    عضویت در كمیته دفاع شهری و مبارزه با عناصر مسلح خوانین طاغوتی و ضدانقلابی

 و تشكیل سپاه شهرضا و تصدی امور فرهنگی - تبلیغی این نهاد؛ سفری كوتاه به سیستان و

 بلوچستان جهت كارهای فرهنگی و تبلیغی و عمرانی در این استان، از بهمن 57 تا

 اردیبهشت 1359، عزیمت به مناطق كردنشین غرب كشور، ورود به شهرستان پاوه و

 همكاری با مهندس ناصر كاظمی، فرماندار پاوه و فرمانده سپاه و سرپرستی روابط عمومی

 سپاه پاوه و انتصاب به سمت فرماندهی واحد عملیات سپاه پاوه از بهار 59 تا تابستان

 1360، فرماندهی سپاه پاوه از شهریور 1360 تا دی 1360، عزیمت به سفر حج به

 همراه احمد متوسّلیان و محمود شهبازی در مهر 1360، طراحی و فرماندهی عملیات

 محمّد رسول الله (ص) ]محورهای پاوه و مریوان[ به اتفاق احمد متوسّلیان؛ عزیمت به

 منطقه جنوب و مشاركت در تشكیل تیپ 27 محمّد رسول الله(ص)، انتصاب به سمت

 مسوول ستاد پشتیبانی تیپ 27 و هدایت بخشی از گردان های تیپ طی چهار مرحله

 عملیات فتح مبین و مراحل اول و دوم عملیات الی بیت المقدس، انتصاب به سمت قائم مقام

 تیپ 27 تا پایان مرحله چهارم نبرد الی بیت المقدس و آزادی خرّمشهر از 12 دی

1360 تا 4 خرداد 1361؛ عزیمت به سوریه با سمت جانشین فرماندهی قوای محمّد

 رسول الله(ص) و حضور فعال به همراه احمد متوسّلیان در جبهه های سوریه و لبنان،

 تصدی سرپرستی امور تیپ در پی ربوده شدن احمد متوسّلیان و بازگشت نیروها به ایران

 از تاریخ 21 خرداد تا 15 تیر 1361؛ فرماندهی تیپ 27 محمّد رسول الله (ص) از

 مرحله سوم عملیات رمضان تا عملیات مسلم بن عقیل، فرماندهی قوای قرارگاه شهید

 بهشتی؛ فرماندهی لشكر 27 محمّد رسول الله(ص)؛ تشكیل سپاه 11 قدر و فرماندهی این

 سپاه، متشكل از سه لشكر نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نبردهای زین

 العابدین(ع)، والفجر مقدماتی و والفجر یك؛ فرماندهی لشكر 27 در نبردهای والفجر چها

ر و عملیات آبی - خاكی خیبر؛ سرانجام شهادت در غروب روز هفده اسفند 1362 در

 محل تقاطع جاده های جزایر مجنون شمالی و جنوبی.

    
    محمود شهبازی دستجردی

    سال 1337 در اصفهان دیده به جهان گشود. محمود از بدو كودكی، طعم محرومیت و

 فقر را در محیط خانواده چشید. پدرش كشاورز بود و مادرش مومنه ای خانه دار. محمود،

 قرآن را نزد مادرش آموخت و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رسانید و بعد

 وارد دبیرستان احمدیه حكیم سنایی شد.

    در سال 1356 موفق به اخذ دیپلم گردید. در همان سال در كنكور سراسری شركت

 كرد و در رشته مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت تهران پذیرفته شد.

    با شروع زندگی دانشجویی، مبارزات سیاسی محمود هم شروع شد. او با شركت در

 محافل و مجالس مذهبی ضدرژیم، بیش از پیش با جنایات این رژیم آشنا گردید. در اوج

 خفقان رژیم شاه، بدون ترس از مامورین ساواك، به روشنگری دانشجویان می پرداخت و

 تظاهرات دانشجویی را رهبری می كرد. در همین دوران توسط شهید محمّد بروجردی با

 «گروه توحیدی صف» مرتبط شد. در جریان مراجعت امام خمینی به ایران، به عضویت

 كمیته حفاظت ایشان برگزیده شد و مسوولیت حراست فیزیكی رهبر انقلاب در بهشت

 زهرا، در روز دوازدهم بهمن 57 را بر عهده داشت.

    پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب

 اسلامی درآمد و ضمن تحصیل در دانشگاه، در دفتر هماهنگی ستاد كل سپاه فعالیت می

 كرد. در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریكا در روز 13 آبان سال 58 جزو پیشگامان

 دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود. در پی آغاز جنگ تحمیلی، به همراه دوست و

 همرزم وفادارش محسن وزوایی، رهسپار جبهه چپ سر پل ذهاب شد و تا اواخر بهمن

 59 هدایت اطلاعاتی امور آن جبهه را به عهده داشت.

    در اسفند 1359 به فرماندهی سپاه پاسداران استان همدان منصوب شد و تا قبل از

 تشكیل تیپ 27 با همین مسوولیت در نبردهای جبهه غرب همچون بازی دراز 2، بازی

 دراز 3 و مطلع الفجر حضوری چشمگیر داشت.

    در دی ماه 1360 به همراه تنی چند از پاسداران سپاه استان همدان به جنوب هجرت

 كرد و از بدو تشكیل تیپ 27 محمّد

    رسول الله(ص) به عنوان قائم مقام تیپ منصوب شد. سرانجام سحرگاه دوم خرداد

 1361 در آستانه ورود به خرّمشهر، در جبهه «نهرخّین» به شهادت رسید.

    
    رضا چراغی

    سال 1336 در شهرستان ساوه دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در همان

 شهرستان تا مقطع دیپلم ادامه داد.

    چكیده ای از فعالیت های بی شمار وی به این شرح است:

    مشاركت در مبارزات مردمی علیه رژیم شاهنشاهی در سال 1357؛ عزیمت به جبهه

 های غرب و الحاق به نیروهای احمد متوسّلیان در مریوان در بهار 1359؛ جانشین

 فرماندهی سپاه دزلی؛ مسوول محور تته در جبهه ی مریوان؛ مشاركت در عملیات قوچ

 سلطان؛ حضوری كوتاه مدت در جبهه سر پل ذهاب و گیلان غرب طی سه ماهه پاییز

 1359 و درگیری چریكی با ارتش عراق؛ فرماندهی یكی از دو محور عملیاتی نبرد محمّد

 رسول الله (ص) در جبهه ی مریوان تا بیست دی 1360؛ عزیمت به خوزستان به همراه

 فرماندهان سپاه در منطقه غرب، جهت تشكیل تیپ 27 محمّد رسول الله(ص) و انتصاب

 وی به سمت فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا توسط احمد متوسّلیان؛ شركت فعال در

 مراحل چهارگانه نبرد فتح مبین؛ فرماندهی گردان حمزه در مرحله اوّل تا سوم نبرد الی

 بیت المقدس و مجروحیت شدید از ناحیه پا از دی 1360 تا بیست اردیبهشت 1361؛

 انتصاب به سمت قائم مقام تیپ 27 از چهارم مرداد 1361 و فرماندهی تیپ 27 در

 نبردهای مسلم بن عقیل و زین العابدین، پس از تشكیل سپاه یازده قدر و انتخاب همّت به

 فرماندهی این سپاه، چراغی فرماندهی لشكر 27 محمّد رسول الله(ص) و جانشینی سپاه

یازده قدر در نبرد والفجر مقدماتی و والفجر 1 را عهده دار بود. سرانجام در جریان

 عملیات والفجر یك در روز بیست و ششم فروردین 1362 در ارتفاع 143 فكّه شمالی به

 شهادت رسید.
    

    عبّاس كریمی

    سال 1336 در شهرستان قهرود كاشان به دنیا آمد. پس از اخذ دیپلم در سال 1355 به

 خدمت سربازی اعزام شد.

    در دوران اوج گیری انقلاب، به صف انقلابیون پیوست و به فرمان امام، پادگان را ترك

 كرد. در بهار سال 58 وارد سپاه شد و در سال 1359 داوطلبانه به كردستان رفت. پس

از پیوستن به احمد متوسّلیان، فرماندهی واحد اطلاعات سپاه مریوان را بر عهده گرفت و

 در تیپ 27 نیز به سمت مسوول واحد اطلاعات عملیات منصوب شد و در عملیات فتح

 مبین شركت كرد.

    در همین عملیات، از ناحیه پا به شدت مجروح شد و پس از مداوا با مرحله ی سوّم

 عملیات در تیر 1361 رمضان مجددا به صف همرزمان خود پیوست.

    این سردار سرافراز با سمت مسوول اطلاعات لشكر 27 و فرماندهی تیپ 2 سلمان،

 در نبردهای زین العابدین(ع)، والفجر مقدماتی، والفجر1، والفجر3، والفجر 4 و خیبر

 شركت كرد.

    در پی شهادت محمّد ابراهیم همّت، از اواخر اسفند 1362 مسوولیت فرماندهی لشكر

27 محمّد رسول الله(ص) را بر عهده گرفت و سرانجام در عملیات بدر، روز 24 اسفند

 1363 در شرق دجله به شهادت رسید.
    

    سیّد محمّدرضا دستواره

    سال 1338 در تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا اخذ دیپلم متوسطه ادامه داد. در

 جریان قیام سراسری ملت علیه دیكتاتوری پهلوی حضوری فعال داشت. روز چهاردهم

 آبان 1357، در حال توزیع اعلامیه حضرت امام در محوطه دانشگاه تهران، توسط

 مامورین ساواك شاه دستگیر و روانه زندان گشت.

    در دی ماه 1357 از زندان رهایی یافت و به عضویت كمیته استقبال از ورود امام

 درآمد.

    پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دوازدهم آبان سال 1358 وارد سپاه پاسداران شد.

 در دی ماه 1358 به مناطق آشوب زده غرب كشور رفت و در كنار احمد متوسّلیان

 مشغول خدمت در سپاه پاوه شد. پس از آزادسازی مریوان در خرداد 1359 به دستور

 متوسّلیان، مسوولیت واحد پرسنلی سپاه مریوان را بر عهده گرفت.

    در پی تجاوز ارتش عراق به خاك ایران، طی پاییز 1359 به همراه رضا چراغی و

 حسن زمانی در محورهای عملیاتی سرپل ذهاب و گیلان غرب حضور یافت و درگیر چند

 رشته نبرد چریكی با دشمن شد. سپس به مریوان بازگشت و پس از خاتمه عملیات محمّد

 رسول الله (ص) و تشكیل تیپ 27 مسوولیت واحد پرسنلی این یگان را بر عهده گرفت.

 دستواره با همین سمت در نبردهای فتح مبین و الی بیت المقدس شركت كرد و پس از

 تهاجم ژوئن 1982 اسرائیل به لبنان، به همراه همرزمانش در تیپ 27 محمّد رسول الله

(ص) عازم سوریه شد.

    وی در نبردهای رمضان، مسلم بن عقیل، زین العابدین، والفجر مقدماتی، والفجر یك،

 والفجر سه، والفجر چهار و عملیات خیبر با سمت مسوول محور و فرماندهی تیپ

3 ابوذر لشكر 27، حضور فعال داشت. پس از شهادت همّت و انتصاب عبّاس كریمی به

 سمت فرماندهی لشكر27، رضا دستواره در كسوت قائم مقامی لشكر در عملیات آبی -

 خاكی بدر شركت كرد و در پی شهات عبّاس كریمی در این عملیات، از اسفند 1363 تا

 اواسط 1364، مسوولیت سرپرستی لشكر 27 محمّد رسول الله (ص) را بر عهده گرفت.

 با انتخاب محمّد كوثری به فرماندهی لشكر، رضا دستواره در سمت قائم مقام فرماندهی

 لشكر در نبرد والفجر هشت شركت كرد. سرانجام در سیزدهم تیر 1365 طی عملیات

 كربلای یك، درشرایطی كه در خط مقدم جبهه حضور یافته بود، به شهادت رسید.


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

با توجه به اینکه قرار است این تندیس در مارون‌الرأس در مرز فلسطین اشغالی نصب شود
 
 تا یادبودی از ربوده شدن این سردار رشید اسلام باشد، از این حیث اشاره تندیس به سمت
 
 زمین‌های سرزمین اشغالی خواهد بود.

عبدالمجید فراهانی، طراح تندیس "سردار حاج احمد متوسلیان" که طرحش در نخستین
 
 دوره جایزه ویژه شهید جان‌بزرگی مورد تجلیل قرار گرفت، در گفت‌وگو با فارس بیان
 
 داشت: پس از مطالعاتی که در مورد زندگی حاج احمد متوسلیان داشتم و مشورت با
 
 دوستان، تصمیم بر این شد که تندیس حالت اسطوره‌ای و حماسی از حاج احمد را تداعی
 
 کند.


 وی ادامه داد: از آنجا حاج احمد در کردستان عملیات‌های زیادی داشته و با توجه به مناطق
 
 کوهستانی آنجا، ایده‌‌ طرحی با نمای خروج حاج احمد از یک صخره در نظر بود. محور
 
 ایده نیز حالت اشاره انگشت حاج احمد است و هدف‌گیری او را نشان می‌دهد که در
 
 سخنرانی معروفش، جملاتی به نشانه تهدید رژیم اشغالگر قدس وجود دارد.

 

فراهانی ابراز داشت: با توجه به اینکه قرار است این تندیس در مارون‌الرأس در مرز
 
 فلسطین اشغالی نصب شود تا یادبودی از ربوده شدن این سردار رشید اسلام باشد، از این
 
 حیث اشاره تندیس به سمت زمین‌های سرزمین اشغالی خواهد بود.

 

این هنرمند متعهد که خود فرزند یکی از شهدای عملیات ‌الی بیت‌المقدس است، گفت: حاج
 
 احمد متوسلیان از لحاظ ملی و عقیدتی از فرماندهان برجسته لشگر اسلام بود. من او را
 
 یک فرمانده کامل و قاطع می‌دانم و تمام سخنانی ضد و نقیضی که پشت‌سر او در
 
 خصوص عملکرد و برخی تصمیمات حاج احمد گفته می‌شود را قاطعانه رد می‌کنم. او
 
 فردی نبود که عملی خارج از دستورات ولایت فقیه و شخص امام (ره) انجام دهد.

 

وی در جملاتی با توصیف مختصری از سردار متوسلیان ادامه داد: حاج احمد حتی قبل از
 
 انقلاب شخصیتی رنج‌دیده و سختی کشیده‌ بود که در جنگ شخصیتی محجوب و با اقتدار
 
 داشت و من نمی‌توانم منکر تأثیر محبت و علاقه شخصی و قلبی‌‌ام به او در پیش‌برد کار
 
 باشم.

 

فراهانی در توصیف تندیس بیان داشت: تندیس حاج احمد با کتیبه‌ای که روی آن تصویری
 
 از امام موسی صدر کار شده، همراه است. علت انتخاب امام موسی صدر به عنوان نماد
 
 رهبری شیعه در لبنان، دلایل استراتژیک مکان نصب آن در منطقه است. چرا که امام
 
 موسی صدر برای مردم لبنان و فلسطین شناخته شده است. 

 

وی توضیح داد: امام موسی صدر حقیقتاً از شخصیت‌های برجسته شیعی لبنان است که
 
 حتی می‌توان گفت لبنان را زنده کرد. امام موسی صدر مؤسس جنبش امل است که حزب
 
 الله لبنان نیز برگرفته از آن است. در این تندیس حرکت رو به جلوی حاج احمد را به
 
 نوعی برگرفته از تفکر شیعی معرفی می‌کند با نمادی که برای مردم آن منطقه آشناست.

فراهانی اظهار داشت: امام موسی صدر و حاج احمد متوسلیان سربازان و پرورش یافتگان
 
 مکتب امام خمینی (ره)‌اند و هر دو آنها به دست دولت لیبی و اسرائیل ربوده شده‌اند. وجه
 
 اشتراک آنها جاویدالاثر بودنشان است که خبری از سرنوشتشان در دست نیست.   

 

طراح تندیس "حاج احمد متوسلیان" گفت: پرچم، نمادی از مقاومت و صلح است که در
 
 اینجا معانی مختلفی دارد از جمله یادآوری یکی از سخنان معروف حاج احمد که به
 
 رزمنده‌ای گفته بود هرگاه توانستی پرچم را در انتهای افق نصب کنی، می‌توانی با آسودگی
 
 استراحت کنی!

 

وی ادامه داد: حرکت رو به جلوی حاج احمد با پرچمی به همراه، تداعی حرکت به سمت
 
 پیروزی و نصب پرچم اسلام در جهان است.

 

فراهانی افزود: صخره‌ای که حاج احمد در حال خروج از آن دیده می‌شود، خود به خود
 
 حالت حماسی این شخصیت را می‌رساند. گویا یادآور خطبه امیرالمؤمنین است که به
 
 فرزندش می‌فرمایند: "عض على ناجذک، اعرالله جمجمتک" که خصوصیت مردان جنگی
 
 را بیان می‌کند.

 

برگزیده نخستین دوره جایزه ویژه شهید جان‌بزرگی ابراز داشت: تندیس مقاومت، برخلاف
 
 دیگر تندیس‌ها، تندیسی فعال است که حرکتی رو به جلو و حماسی دارد. حتی یادآور
 
 اسطوره‌های شاهنامه‌ای و ایرانی است


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

 زندگینامه ی شهید احمد كریمی

شهید احمد كریمی در سال 1343 در یكی از روستاهای توابع شهرستان سروآباد به نام روستای

 چشمیدر به دنیا آمد تحصیلات ابتدایی را درهمان روستا به اتمام رساند وجهت ادامه تحصیلات

 راهنمایی راهی شهر مریوان شد.

 در سال دوم راهنمایی به روستا برگشت وبه كشاورزی پرداخت در سن 16 سالگی ازدواج كرد در

 سال 67 به عنوان قراردادی جذب سپاه شد وبعد ازمدتی به عضویت رسمی سپاه در آمد ودر سال

87 شهر مریوان را به علت نزدیكی به محل كار برای سكونت انتخاب نمود .

شهید تا زمان شهادت در گردانهای رزمی مشغول به خدمت بود وبخاطر علاقه ای كه به شهید راستی

 داشت از گردان دل نكند ودر كنار شهید راستی به عنوان یك همراه ومونس لباس مفدس شهادت را

 پوشید

چند جمله از برادر شهید در خصوص شهید

شهید كریمی خصوصیات اخلاقی بخصوصی داشت همیشه من را به خداپرستی و ایمان واجرای

 واجبات الهی تشویق می كردند.همیشه به من توصیه میكرد:كه با مردم مهربان باشم وكارهایم را در

 راه خدا وبرای رضای ایشان انجام بدهم.

ایشان همیشه از انقلاب واسلام برای من تعریف میكرد ومرا تشویق به خدمت در راه امام وانقلاب می

 نمود با تشویق ها وتوصیه ها وزحمت های ایشان من هم به عنوان بسیجی در نیروی زمینی سپاه

 استخدام شدم و با پشتوانه ایشان توانستم با روحیه بالا به خدمت در را  آرمان های امام راحل

 وانقلاب اسلامی بپردازم ایشان به مسائل خانواده واحترام بین افراد خانواده اهمیت زیادی میدادند.

هرگز آزاری به كسی نمی رساند وهیچ كس را از خودش نمی رنجاند حق كسی را نمی خورد وایشان

 نیز با جان ودل هر كمكی از دستش برمی آمد انجام میداد شهید كریمی نه تنها برادر بزرگ من بود

 بلكه به عنوان یك پدر یك دوست ویك معلم برایم بود .در زندگی هرگز بدون مشورت ایشان كاری

 انجام ندادم وهمیشه اورا سرمشق والگوی خودم قرار میدادم.

با هركس برخورد می كرد خود را بزرگتر ازآن فرد نشان نمی داد بلكه طوری وانمود میكرد كه با یك

 هم سن وسال و دوست رفتار می كند. من در زمان حیات وی افتخار می كردم كه خداوند متعال چنین

 برادری مهربان .دلسوز وانسان دوست را به من عطا نموده وبعد از شهادت ایشان من افتخار میكردم

 كه خداوند متعال چنین برادری مهربان .دلسوز وانسان دوست را به من عطا نموده وبعد از شهادت

 ایشان من افتخا میكنم كه برادر كوچك چنین شهید بزرگواری هستم از خداوند متعال خواستارم كه مرا

 توفیق دهد تا بتوانم راهش را ادامه دهم

زندگی نامه شهید احمد كریمی از زبان فرزند ایشان

با نام و یاد خدای مهربان

از شیوه رفتار پدرم با فرزندانش چنده جمله ای را به صورت خلاصه بیان میكنم:

پدرم 4دختر و2 پسر دارد كه دخترها بزرگتر از پسرها هستند زمانی كه ما در روستا زندگی میكردیم

 وفرهنگ روستا طوری بود كه نسبت به فرزند دختر وتحصیلات آنها نطر خوبی نداشت با این وجود

 پدرم رفتار تبعیض آمیزی نداشت وحتی نسبت به تحصیل ودرس خواندن ما بسیار حساس بود و اهمیت

 زیادی به این مسئله داشت .وزمانی كه دوره رانمایی را تمام كردیم مارا برای ادامه تحصیل به شهر

 سروآباد برده بعد از دوسال برای اینكه تمام اعضای خانواده كنار هم باشیم به مریوان آمدیم ودر آنجا

 ساكن شدیم پدرم ضمن اینكه بر سر مسئله تربیتی ورفتار همه ما وسواس نشان می دادند و به

 پوشش وشیوه برخوردمان در جامعه اهمیت زیادی قائل بودند افرادفامیل اورا سخت گیر می دانستند

 ودر خانه مثل یك دوست رفتار می كردند وهمیشه با رعایت حدود و احترام روابط صمیمانه ای داشتیم.

خواسته همیشگی ایشان از فرزندانشان این بود كه خوب درس بخوانند ودر میان جامعه ومردم عفت

 واحترام خود را حفظ كنند ودر هر شرایطی به ارزشهای دینی و اصول اخلاقی پایبند باشیم و وظایف

 شرعی خود را سر وقت انجام دهیم.

خصوصیات اخلافی شهید

ایشان به اصول دینی اهمیت زیادی می داد و نمازش را اول وقت می خواند و همیشه در نماز جمعه

 شركت می كرد و به روابط خانوادگی پایبند بود .ودر تربیت فرزندانش بسیار جدی بود و تلاش زیادی

 می كرد در كارهایش مرتب بود ومدیریت بر مسائل كار وزندگی اش داشت سعی می نمود كه دل همه

 را از خودش راضی كند وسخنش این بود كه اگر بخواهید خداوند از شما خشنود باشد نباید دل هیچ بنده

 ای را ناراحت كنید .

سخنی از محمد كریمی پدر شهید

شهید كریمی دومین فرزند خانواده كه بعد از گذشت 12سال خداوند به ما عطا كرده بود در همان ایام

 كودكی ایشان از نظر حركات شایسته ما را به زندگی امیدوارتر می كرد فرزندم را با كمبودی ونداری

 و بی كاری در خانه های مردم با رنج زیادی بزرگ كردم واو را به دبستان فرستادم همیشه الگوی هم

 كلاسیهایش بود مودب بود وهمیشه با احترام با دیگران رفتار می نمود وهمیشه مورد توجه معلمان

 بود.

با بالا رفتن سن ایشان اخلاق و رفتارش معتبر می شد .در خانه به مادرش در تمام كارها كمك میكرد

 در حالی كه هنوز خردسال بود بیشتر كارهای كشاورزی را با كمك او انجام میداد و سنگینی بارزندگی

 را كمكم داشت به دوش می كشید .نماز وروزه اش را همیشه ادا می كرد و به یاد خدا بود و با كارهی

 نیك نام خوبی از خودش بر جا می گذاشت . ضمن تحصیل در سال دوم راهنمایی به دلیل سقوط رژیم

 شاه مانند دیگر جوانان در تظاهرات و در برنامه های انقلاب شركت می كرد بعد از پیروزی انقلاب یك

 هدف در رابطه به امام و انفلاب در وجود او پدید آمد و درسال 67به آرزویش رسید وبه خدمت سپاه

 درآمد وخالصانه در راه انفلاب اسلامی تلاش كرد وجان خود را در راه امام واهداف انقلابی خود و

 سرزمین مادریش فدا كرد

درد دل از زبان دختر شهید

ای شكوه شط خونین وقیام ای شمیم صبح پیروزی سلام

ای بلوغ سبزه داران بهار ای شهید نور در شب های تار

پاسدار حرمت قرآن شدی بركویر ذهن ما باران شدی

روی لاله سرخ شد از خون تو بیرق حق جامه ی گلگون تو

یاد تو آینه خورشید شد روشنای مكتب توحید شد

ای رسول لحظه های ناب عشق ای گلگون از تو شد محراب عشق

نغمه سرخ ظفر تكبیر توست قاب خون زیبنده تصویر توست

آرام با من بخوان این بخش را كه همین است ان چه فردا از آن به افسانه یاد كنند .افسانه ای كه

 دیدند .شنیدیم و نقل خواهند كرد.

دلم نورانی است وچهره ام بارانی .دیگر در صحرای دلم نوای عطش شهادت نغمه سرایی نمی كند.

 پدر عزیزم شهادتتان اكسیر عشقی بود كه حق تعالی به عاشقانش هدیه می دهد پس به تو پدر

 وفرمانده گرامیت((شهید لطیف راستی)) تبریك میگویم و به ما بازماندگان تبریك وتسلیت .تبریك از ان

 جهت كه در مدرسه عشق شما بودیم .پرورش یافتیم .درستی را دیدیم و تجربه كردیم و تسلیت از ان

 جهت كه باید از این پس در این دنیا بدون شما به سر بریم واین دردناكترین دردهاست بدون  هیچ

 درمانی كه فرزندان جوان ونوجوان ,پدر جوان وناكام خود را ازدست بدهند وان هم پدری كه هم پدر

 بود و هم رفیق شفیق فرزندانش و نیز تسلیت به همراهان گرامی شما دو عزیز كه باید راه مانده را

 بدون همراهی شما وبا خاطرات شما سپری كنند.

شهادت سنگی بود كه همه سینه ها مشتری آن بودند اما این نعمتی نبود كه به هركسی عطا كنند

 , لیاقت می خواست و منت یك عمر مبارزه را به دوش كشید, خطر كردن واز هیچ قدرتی جز خدا

 نهراسیدند طالبان شهادت ,مریدان سلوك و سجدهای سینه شب بودند واما در ان روز قناری نغمه درد

 داشت عپروانه دیگر نمی خندید اشكها رنگ خون داشت باره اززجر زنجیر می نالید چشم هوای

 گریستن داشتند و فقط آسمان را نگاه می كردند.

شادی با كوچه ها بیگانه بود برگ یاس در زیر سیم خاردارها له می شد تا دراین نبرد شمشیر مغلوب

 شد و خون نصرت یافت .خون لاله هایی كه در صفحه ی سجاده نور ,نماز می گذارند و در قنوت سرخ

 خود رهایی از تاریكی می خواستند

دلا یاران عاشق زود رفتن از این وادی همه خشنود رفتن

من وتو مثل یك مرداب ماندیم خوشا انان كه مثل رود رفتند

امروز دلم خیلی گرفته است.حق دارم شیون كنم , فریاد بزنم زیرا دراین میان باز دو مردی دیگر

 آسمانی شدند و من هنوز مانده ام عزیزان گریه ما ناسپاسی وناشكری از رفتن آسمانی شما نیست ما

 بنا به حدیث حضرت علی (ع)كه میفرماید: دنیا منزل گذران واخرت مقر جاودان است واقفیم همان

 طور كه ما از قول گرفته بودی كه هنگام مرگم با صدای بلند فریاد نكنیم حتی دررفتن تو گریه وشیون

 با صدای بلند نزدیم وآرام گریه كردیم كه به قولمان وفا كرده باشیم . كاری نكردیم كه دشمنان شما وما

 خوشحال شوند و به آنها فهماندیم كه:

یك نام به خون نوشته بر سنگ بهتر زهزار نام آلوده به ننگ

كردستان امسال بیشتر از هزار سال گل شقایق داشت .تعجب می كردم .همه جا سرخ بود از شقایق و

 سفید بود از بابونه .در نگاه كردن به آنها ترسی وجودم را فرا گرفت .اما نمی دانستم چرا تارسیدم به

 آخرین روز گلها 30 اردیبهشت . آن وقت فهمیدم آن ترس ناشناخته از چه بود. فهمیدم كه این همه

 گل به دنبال خوش بو ترین گلهای زندگی ما آمده بودند. گلها خوش بو ما هم با انها رفتند از ان پس

 دیگر شقایق ندیدم پس سرخی دشتهای مریوان سرخی گلها نبود بلكه سرخی خون شهیدان ما بود و

 سفیدی بابونه سفیدی دلهای انها بود .خدایا گلی كه به زندگی ما بخشیده بودی تا زندگی همه ما را

 طراوت دهد عزیزترینها رابرای خود می خواهی پدر عزیزم با شهادت واهدای خون خود همانند

 هزاران شهید دیگر درخت انقلاب واسلام را آبیاری كردید.

امید ان كه ما نیز پیروان راستین راه شما ,راه حقیقت ,آزادی ومردانگی وایثار وفداكاری باشیم یادتان

 گرامی وراهتان پر رهرو باد

راوی:ژاله كریمی فرزند شهید احمد كریمی


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

احادیث پیامبر اسلام (ص)

بهشت زیر پای مادران است.

_ شقاوت و سعادت هر كسی در رحم مادر پی‌ریزی میشود.

_ مادر است كه با ایفای نقش تربیتی خود سعادت دنیا و آخرت فرزند را فراهم می‌كند.

_ فاطمه حورای انسیّه است و هر گاه به بوی بهشت مشتاق میشوم, فاطمه را می‌بویم.

_ هر گاه مشتاق بوی بهشت می‌شوم, فاطمه را می‌بویم.

_ دخترم فاطمه نامیده شده, زیرا كه خدا او و محبت او را از آتش دور داشته.

_ من درختم و فاطمه حمل آن و علی لقاح آن و حسن و حسین میوه آنند و دوستداران اهل

 بیت حقیقتاً برگ بهشتی آنند.

_ هر كس فاطمه را آنگونه كه حق فاطمه است, بشناسد, شب قدر را ادراك كرده است و

 علت نامگذاری آن حضرت به فاطمه آن است كه خلایق از كنه معرفت وی بریده شدند(به

 كنه معرفت وی نمی‌رسند)

_ هر كه او را بیازارد , مرا آزرده و هر كه مرا بیازارد, خدا را آزرده است.

_ فاطمه پاره تن و نور چشم و میوه دل من است.

_ براستی كه خداوند قلب و اعضای فاطمه (س) تا استخوانهایش را از ایمان و یقین آكنده

 ساخته است, بگونه‌ای كه در طاعت خدا غرق است.

_ جهاد زن خوب همسرداری است.

_ اگر نماز نافله می‌گزاردی و پدرت تو را صدا زد, نماز را بر هم نزن و اگر مادرت تو را

 صدا زد آن (را) برهم بزن.

_ خداوند متعال نسبت به دختران مهربانتر از پسران است.

_ نزدیكترین شما به جایگاه من در روز رستاخیز, كسانیند كه با همسرانشان بهتر (و

 انسانی‌تر) رفتار كنند.

_ مومن به میل همسرش غذا می‌خورد, و منافق همسرش به میل او غذا می‌خورد.


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

 بعد از شهدا ما چه کردیم

دارا وسارا

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا

شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد

در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد




چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند

یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده

دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده


دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در

از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل ، تر


سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟

دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است

روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است


در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا

در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند

دارای این زمان با بنزش رود به دربند




دارای آن زمانه، بی سر درون کرخه

سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد

در این زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جین » شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست

سارا خود ،‌ از برای ، ‌جلب نظر بیاراست


دارا و گشواره ،‌ حقا که شرم دارد

در دست هایش امروز ، او بند چرم دارد




با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم

اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم


جای شهید اسم خواننده روی دیوار

آن ها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار!!!


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

در سوم اردیبهشت سال 1343 در روستای بالا هولار از توابع

 شهرستان ساری كودكی به دنیا آمد كه نام سید منصور را بر وی

 گذاشتند. سید منصور كه از سلاله ی پاك و مطهر رسول خدا(ص)

 بود، در دامن مادری مهربان و روی دستان پدری زحمت كش رشد

 یافت. در سال 1349 بود كه وارد دبیرستان شد و هر سال با نمرات خوب درسش را تا

 پایان دروس ابتدایی به پایان برد. مدرسه راهنمایی تحصیلی حر هولار حضور سید را به

 مدت 3 سال در خودش حس كرد. پس از اتمام دروس راهنمایی، برای ادامه تحصیل به

 شهرستان ساری عزیمت نمود.

در همین زمان بود كه طلیعه انقلاب اسلامی دمیدن گرفت.

سید منصور نبوی هم چون سایر جوانان این مرز و بوم به تظاهرات بر علیه رژیم شاه می

 پرداخت. در انتقال افكار ضد پهلوی به منطقه ی كلیجانرستاق ساری نقش بی بدیل ایشان

 فراموش ناشدنی است.
با به ثمر نشستن انقلاب اسلامی، به ادامه تحصیل پرداخت. در حال گذران تحصیل انجمن

 اسلامی را در روستای بالا و پایین هولار راه اندازی كرد. با توجه به وجود افكار

 گوناگون در آن زمان، جوانان زیادی را در انجمن اسلامی عضو نمود. هنوز بیش از دو

 سال از طلوع انقلاب اسلامی نگذشته بود كه ارتش حزب بعث عراق به فرماندهی صدام

 حسین و در 31 شهریور 1359 از زمین، دریا و هوا به كشورمان حمله نمود. جوانان

 كشور با فرمان امام خمینی مبنی بر دفاع از اسلام و كشور وارد جبهه ها شدند. سید

 منصور نبوی با فرمان امام كه فرمود بودند: دفاع واجب است م به سوی جبهه ها بشتابید

، خودش را در جرگه ی دلیر مردان جنگ قرار داد و از همان روز های اول جنگ، پس

 از فراگیری اموزش نظامی به جبهه ها رفت. از كوه های سربفلك كشیده ی كردستان

 گرفته تا رمل های شنی جنوب رشادت های ایشان را از یاد نخواهد برد. او در اكثر

 عملیات هایی كه سپاه پاسداران و یگان لشگر 25 كربلا در آن حضور داشت، شركت

 جُست و به دفعات نیز مجروح گردید. عملیات های والفجر 8،6،5،4 ، بدر، خیبر، قدس

 2، 1، كربلای 8، 5، 4 از جمله عملیات هایی بود كه سید منصور نبوی در آن هل

 حضور داشت.
سید منصور نبوی با این كه در جبهه بود اما توانست در سال 1360 دیپلم بگیرد و حتی در

 آزمون های دانشگاه فنون امام حسین (ع) و دانشگاه عالی سپاه با رتبه عالی قبول شود

. علیرغم توصیه ی دوستان، از رفتن به دانشگاه به دلیل اهمیت دادن به حضور در جنگ،

 خود داری كرد. در سال 1363 با دختری پاك و مومنه ازدواج كرد كه حاصل آن زینب

 السادات 11 ماهه در حین شهادت و پسرش به نام سید منصور همنام پدر بود كه 3 ماه بعد

 از شهادت پدر به دنیا آمد.

سید منصور نبوی به دلیل تجارب ارزشمند حضور ممتد در جنگ و استعداد های فراوانش،

 در لشكر 25 كربلا مسئولیت های گوناگونی را تجربه كرد كه آخرین آن، فرمانده طرح و

 عملیات لشكر 25 كربلا بود.

ایشان در بین رزمندگان لشكر به سرباز امام زمان (عج) مشهور بود. چرا كه سبب آشنایی

 بسیاری از رزمندگان لشكر با دعای عهد بود. و استمرار و اصرار ایشان بر خواندن دعای

 عهد زبانزد خاص و عام بود. سرانجام این مرد الهی با دوستان بزرگوارش محمد حسن

 طوسی قائم مقام فرماندهی لشكر و علیرضا نوبخت فرمانده یكی از تیپ های لشكر

25 كربلا در تاریخ 19/ 1/ 1366 و در حالی كه افتاب داغ و سوزان بر دشت تفدیده ی

 شلمچه می تابید و در حالی كه در نزدیك ترین موضع به دشمن و برای شناسایی رفته

 بودند، برای همیشه از زمینیان فاصله گرفتند و آسمانی شدند.

سید منصور نبوی همانند ققنوس پرنده ایی كه در آتش بال هایش را می سوزاند، برای دفاع

 اسلام و كشور سوخت، تا درخت انقلاب اسلامی برای همیشه جاودانه بماند.

روحش شاد راهش پر رهرو باد


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
بازدید نظر

چند سخن کوتاه از رهبر در باره شهدا

مقام معظم رهبری:هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این

 جوانان شهیداست.

مقام معظم رهبری:نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آن ها باز کرده اند،حرکت کنیم.

مقام معظم رهبری:امروزه زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.   

مقام معظم رهبری:هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است.

درپایان سخنی از پیامبر رامینویسم که می فرمایند:شهیدهفتادنفراز بستگان خود را شفاعت می کند.


نوشته شده توسط آزاد بارنامه در تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
صفحات سایت
تعداد کل صفحات : 14           1    2    3    4    5    6    7    ...